قهرمان ميرزا عين السلطنه

395

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

به جايى نخورد . من هرچه دهانم آمد فحش گفتم . خداوند را نمىدانم چه‌قدر شكر بگويم . فساد و دو نفر ديگر بالاسر من و جمعى ديگر پائين ، خودش در وسط دو لول تفنگ در رفت . نمىدانم اين همه ساچمه كجا رفت . خيلى جاى شكر دارد . خيلى تولوى خان بىاحتياط است . قدغن كردم بعد از اين از پهلوى من جائى نرود ، اگرچه قضاى خدائى وارد بيايد ، هركجا بايد مبتلا خواهد شد . اما شرايط صحت را بجاى بايد آورد . پارسال توى چاه سواره افتاد اسبش مرد ، الحمد لله خودش بيرون آمد . اين كار هم خيلى بد بود . پائين آمده پياده بودم . خرگوش از خيلى نزديك بلند شد . مهدى گفت خرگوش . ده قدم فاصله داشتم با لول اول تفنگ معلق شد . دو بلدرچين هم زدم . يك ساعت به غروب مانده منزل آمدم . ابقا در حكومت در شهر خبر دادند كه چهار پنج تلگراف آمده . به عجله به منزل آمدم . نيم ساعت كشيد ميرزا على اكبر ياور تلگرافخانه آمد گفت سرتيپ حالت ندارد من تلگراف را آوردم . يكصد تومان با يك طاقه شال اعلى حق سرتيپ و انعام اجزاء بجاى خود است . گفتم پنج ماه شش ماه حكومت را به سرتيپ اجاره مىدهم به صد تومان ، طاقه شال و انعام اجزاء پيشكش . تلگراف را داد . امين السلطان مرقوم فرموده بودند حضرت و الا عن قريب خلعت پوشيده روانهء همدان خواهند شد ، شما در غياب ايشان مشغول وصول و ايصال ماليات و نظم امر در ولايت باشيد . حسب الامر مبارك فتحعلى و ساير سارقين را دستگير كرده استحضار بدهيد تا حكم تنبيه آنها بشود . خيلى مفصل بود ، اين مختصرى از آن بود . براى چند نفر صورت تلگراف را روانه كردم . شكر الهى را به جا آوردم . الحمد لله كارها درست شد ، به كورى چشم اغلب اهل شهر . چند تلگراف هم جهت عمل ملكهاى صبيهء صارم الدوله براى ساعد السلطنه آمده بود ، هنوز شهر نيامده است . شريف خان را مأمور كردم كه سارقين را از حسين خان حكما بگيرد و سزاى آن كارهائى كه كرده به دستش بدهد ، لله الحمد و المنه . تلگراف عز الدوله سه‌شنبه يازدهم شهر صفر المظفر 1309 - شريف خان را با چند فراش منزل حسين خان فرستادم . تا سه ساعت به غروب مانده حسين خان دو دسته كاغذ جهت تمام نوكرها و معارف شهر نوشته بود ، فايده نكرد . بعد از آن‌كه از خواب برخاستم على خان چهار تلگراف آورد . بسم الله گفته باز كردم دو تلگراف در باب عمل ماليات بود . دو تلگراف ديگر از جانب حضرت و الا و آقاى امين السلطان بود بدين مضمون : جواب نورچشمى آجودان حضور . آدمهاى حسين خان ياور كه جلودار را زخم زده‌اند حكما از او بخواهيد ، اگر داد كه بسيار خوب و الا به موجب حكم حضرت مستطاب اجل اكرم افخم امين السلطان وزير اعظم دام اقباله العالى او را به اطلاع جناب امير -